نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۲۳ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

خورشید من امروز به شکل دگری باز

می خورده نهان گرم ز ما می‌گذری باز

افروخته رخسار و جبین کرده عرقناک

از حال دل تشنه‌لبان بی‌خبری باز

دانم چه نظرهاست در آن دم که به شوخی

پنهان ز برم می‌روی و می‌نگری باز

ای دل ز جنون خودی آواره ز بزمش

بی‌فایده می‌سوز که بیرون دری باز

شاید که ز بویش دم دیگر به خود آیم

ای غیر ز بالین من این گل نبری باز

امروز به ما چشم ترحم نگشودی

چون است به عشاق نداری نظری باز

در خون منی گرم ز اظهار وفایش

بی‌خود سخنی گفته‌ام ای دیده تری باز

بس شیفته می‌بینمت امروز فغانی

دانم که ز بیداد که خونین‌جگری باز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف حال و هوای خود می‌پردازد. او از دیدن محبوبش که به شکلی متفاوت و مخفیانه از کنار او می‌گذرد، احساساتی مختلط از عشق و درد را تجربه می‌کند. محبوب با چهره‌ای افروخته و عرق‌کرده نشان می‌دهد که خود نیز از این رابطه آگاه است. شاعر به جنون و آوارگی‌اش در عشق اشاره کرده و حس می‌کند که هیچ فایده‌ای برای سوزاندن دلش وجود ندارد. او امیدوار است بویی از محبوب بگیرد تا دوباره به خود آید، اما در عین حال از بی‌توجهی محبوب و عدم ابراز محبت او گلایه دارد. در پایان، شاعر احساس می‌کند که محبوبش در دنیای خود غرق است و او را نادیده می‌گیرد، در حالی که او همچنان در جستجوی ارتباط و عشق باقی مانده است.