نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۳۱ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

زین بحر نیلگون دم آبی ندید کس

سرها فرود رفت و حبابی ندید کس

پیوسته زهر می چکد از شیشه ی سپهر

هرگز در این قرابه شرابی ندید کس

مردم تمام در پی آبادی خودند

باری بلطف سوی خرابی ندید کس

در اتش از برای تو گشتیم سالها

وین طرفه تر که بوی کبابی ندید کس

چندین هزار فال زدم از برای وصل

اما هنوز رای صوابی ندید کس

راحت مجو فغانی و با درد سر بساز

در شیشه ی سپهر گلابی ندید کس

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی ناامیدی و ناپایداری زندگی می‌پردازد. شاعر به توصیف وضعیتی می‌پردازد که در آن هیچ چیز به نظر نمی‌رسد که به خوشبختی یا آرامش منجر شود. او از عدم وجود آب و شراب و همچنین تلاش‌های بی‌نتیجه برای آبادانی و وصال می‌گوید. در نهایت، شاعر به خواننده پیشنهاد می‌کند که از جستجوی راحتی و آرامش دست بردارد، زیرا در جهان چیزی جز درد و رنج دیده نمی‌شود. به طور کلی، شعر حس ناامیدی و غم را به تصویر می‌کشد و به جنگیدن با دشواری‌ها و ناملایمات زندگی اشاره می‌کند.