نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۴ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بد نمی‌آید هلاک دوستان خوب مرا

ذره‌یی میل محابا نیست محبوب مرا

شرم رویش خلق را منع از تماشا می‌کند

کس ندیده‌ست و نبیند ماه محجوب مرا

ذره‌وار‌م دل ربود از دست مهر آفتاب

عاقبت جایی کشد سررشته مجذوب مرا

دست بر تیغش زدم از من به‌جان رنجید و رفت

با وجود آنکه می‌دانست مطلوب مرا

استخوانم طعمهٔ زاغ و زغن شد در فراق

آن مسیحا گو نظر کن صبر ایوب مرا

بیشتر شد از نسیم وصل آشوب دلم

بوی پیراهن بلا گردید یعقوب مرا

چون فغانی چند حرفی درد دل خواهم نوشت

گرچه او پروا نخواهد کرد مکتوب مرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار به ابراز احساسات عمیق خود نسبت به عشق و دوستی می‌پردازد. او از فقدان و دوری محبوب خود رنج می‌برد و به زیبایی و شکوه محبوب اشاره می‌کند که موجب شرم و عدم توانایی دیگران در نظاره اوست. شاعر بیان می‌کند که عشقش او را به شدت تحت تأثیر قرار داده و در حالتی از سرگشتگی و درد به سر می‌برد. او با شجاعت به یادآوری رنج‌های خود می‌پردازد و حتی در فراق محبوب خود به نوعی به صبر ایوب تشبیه می‌کند. نهایتاً، او قصد دارد احساساتش را در قالب نامه‌ای به معشوق بنویسد، هرچند می‌داند که محبوبش به آن توجهی نخواهد کرد.