نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۸ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دارد زبون به تیغ زبان طعنه‌گو مرا

بستان به خیر ای اجل از دست او مرا

یا رب چه کینه داشت به من دشمنی که او

شد رهنمون به دیدن آن کینه‌جو مرا

از بخت شور و تلخی عمرم خبر نداشت

آن کز خدای خواست به صد آرزو مرا

آید همان شکست ز سنگ ملامتم

دوران اگر کند گل و سازد سبو مرا

ضایع چنان شدم که گر افتم به گوشه‌ای

کس ننگرد به نیک و بد از هیچ سو مرا

دیگر حریف رشک جگر‌سوز نیستم

منشین به غیر یا بکش ای تندخو مرا

گفتم که بر فغانی بیدل مکن جفا

گفتا عجب که باشد ازین گفتگو مرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره درد و رنج شخصی است که از زبان و کینه‌ها آسیب دیده و به نوعی از زندگی ناامید شده است. شاعر از مشکلاتی که به خاطر دشمنی‌ها و بدبختی‌ها با آن‌ها مواجه است، می‌گوید. او از مرگ و اجل درخواست می‌کند که او را از دست این مشکلات نجات دهد. همچنین تأکید می‌کند که دیگر نمی‌خواهد در رقابت و حسرت زندگی کند و ناامیدی و دلشکستگی را در زندگی خود احساس می‌کند. شعر به نوعی نشان‌دهنده سوز و گداز شاعر در مواجهه با چالش‌های زندگی است.