شمارهٔ ۳۴۷ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
من نه آنم کز لب لعل تو یابم کام خویش
خوشدلم گر جرعهای بخشی مرا از جام خویش
آنچنان با یاد نامت بردهام خود را ز یاد
کز فراموشی نمیآید به یادم نام خویش
یک نفس آرام بیلعلت ندارد جان من
چون کنم درمانده ام با جان بی آرام خویش
بر لب بام آی و از هر گوشه بنگر ماه من
صد چراغ دیده نورافشان بگرد بام خویش
دارد استغنا چو مرغ زیرک آن مشکین غزال
مانده ام حیران که چونش آورم در دام خویش
هیچ محرم ره ندارد در حریم وصل یار
عاشق محروم چون گوید بدو پیغام خویش
از چه مینالی فغانی با غمش فرصت شمار
محنت هر روزه و اندوه صبح و شام خویش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این غزل به عمق احساسات عاشقانه خود میپردازد. او بیان میکند که کام کاملش را از لب معشوق نمیگیرد، بلکه تنها یک جرعه از دلربایی او برایش کافی است. شاعر به شدت درگیر یاد نام معشوق است و از فراموشی خود غمگین است. او میگوید که بدون معشوقش زندگیاش آرامشی ندارد و در عذاب است. همچنین، به حسرت و نا امیدی عاشقانهاش اشاره میکند؛ زیرا هیچ کسی نمیتواند به او در انتقال پیامش به معشوق کمک کند. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که باید با مشکلات و غمهای روزمرهاش کنار بیاید.