شمارهٔ ۳۵۸ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
عاشقانرا نه گل و باغ و بهارست غرض
همه سهلست همین صحبت یارست غرض
غرض آنست که فارغ شوم از کار جهان
ورنه در گوشه ی میخانه چکارست غرض
جان من بیجهت این تندی و بدخویی چیست
گر نه آزار دل عاشق زارست غرض
آفت دیده ی مردم ز غبارست ولی
دیده را از سر کوی تو غبارست غرض
هوس دیدن گل نیست فغانی ما را
زین چمن جلوه ی آن لاله غدارست غرض
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی عشق و انتظارات عاشقانه است. شاعر بیان میکند که عشق تنها به گل و باغ و بهار محدود نیست و هدف اصلی او از عشق، بودن کنار معشوق است. او میگوید که هدف اصلیاش رهایی از قرآن و مشغلههای دنیوی است. همچنین از تندی و بدخلقی خود میپرسد که آیا جز آزار دل عاشق هدف دیگری دارد. شاعر اشاره میکند که زیباییهای دنیا همچون گل و باغ فقط ظاهری هستند و آنچه برای او اهمیت دارد، دیدن معشوق است. در نهایت، بیان میکند که اشتیاق او به دیدن گل، ناشی از زیبایی معشوقش است و نه زیباییهای دیگر.