نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۶۰ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ترک یاری کردی از وصل تو یاران را چه حظ

دشمن احباب گشتی دوستداران را چه حظ

چون ندارد وعده ی وصل تو امید وفا

غیر داغ انتظار امیدواران را چه حظ

چشم من کز گریه نابیناست چون بیند رخت

از تماشای چمن ابر بهاران را چه حظ

درد بیدرمان خوبان چون نمیگیرد قرار

دردمندان را چه حاصل بیقراران را چه حظ

آن سوار از خاک ما تا کی برانگیزد غبار

از غبار انگیختن یا رب سواران را چه حظ

می دهد خاک رهش خاصیت آب حیات

ورنه زین گرد مذلت خاکساران را چه حظ

یا رب از قصد فغانی چیست مقصود بتان

از هلاک عندلیبان گلعذاران را چه حظ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به درد و رنجی که از دوری یار تجربه می‌کند، می‌پردازد و بیان می‌کند که چگونه این دوری به وضع یاران و دوستدارانش آسیب می‌زند. او می‌گوید که انتظار وصال یار به امیدی تبدیل نمی‌شود و در نتیجه، هیچ منفعتی برای آنها ندارد. همچنین به بی‌کسی خود اشاره می‌کند و می‌گوید که چشمانش از گریه نابینا شده و نمی‌تواند زیبایی‌ها را ببیند. او از درد بکوب خوبان و بی‌قراری خود سخن می‌گوید و می‌پرسد که از کجا می‌توانند برگردند و غبار خاک را از خود بزدایند. در نهایت، شاعر از خدا می‌خواهد که برای غم‌های خود و دیگران، معنایی قرار دهد و به مفهوم رازهای عاشقانه‌اش بپردازد.