نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۵۵ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

دل از عیش جهان کندیم و ذوق بادهٔ نابش

نمی‌ارزد به ظلم شحنهٔ شب گشت مهتابش

دلی کز روشنی هر ذره‌اش صد شب‌چراغ ارزد

چرا بهر شراب تلخ اندازم به غرقابش

چه شکر بخت خود گویم چو دیدم بر قرار اینجا

فروغ بزم عشرت با فراغ کنج محرابش

چه عیش از مستی یک ساعت شب، تیره‌روزان را

که آتش از غم فردا بود در جامهٔ خوابش

دلی باید چو کوهی دیده‌ای باید چو دریایی

که با خورشیدرویی چون نشینی آوری تابش

به جام زر توان خوردن شراب لعل با خوبان

چه سازد عاشق بی‌خان و مان چون نیست اسبابش

مپنداری که با مغزست نقل مجلس گردون

هزار افسون و نیرنگست در بادام و عنابش

مشو سرگرم اگر بخشد سپهرت خلعت خورشید

که تیزی سنان دارد سر هر موی سنجابش

فغانی چون دلت سیری ندارد از می و ساقی

به اصلاحش چه می‌کوشی بیفگن تا برد آبش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از تجربه تلخ زندگی و شادی‌های زودگذر آن سخن می‌گوید و به نقد دنیای مادی می‌پردازد. او از لذت‌های زودگذر می‌نویسد و می‌پرسد که آیا این لذایذ قابل مقایسه با ارزش‌های واقعی زندگی هستند؟ او بر این باور است که دل باید چون کوه محکم و چشم باید چون دریا وسیع باشد. همچنین به این نکته اشاره می‌کند که زیبایی‌ها و خوشی‌های زندگی، اگرچه جذابند، اما در نهایت موقتی و فانی هستند. در نهایت، شاعر به اهمیت داشتن آرمان‌ها و اهداف واقعی در زندگی تأکید می‌کند و می‌گوید که نباید فریب ظواهر دنیا را خورد.