نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۷۰ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دارم ز پسته ی تو بدل آتشین نمک

بستان که کس ندیده کبابی بدین نمک

دامن کشان و دست فشان می کنی خرام

می گیرد از غبار تو روی زمین نمک

گویا کسی که مرهم داغ دلم نهد

در دست تیغ دارد و در آستین نمک

شوری که من ز عشق تو دارم نداشت کس

زیرا که کس نداشت جوانی بدین نمک

گاهم بزهر چشم جگر می کنی کباب

گاهم به دیده می زنی از خشم و کین نمک

در گریه ی فراق، فغانی ز بخت شور

زد بر سواد دیده ی مردم نشین نمک

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق خود به معشوق صحبت می‌کند و توصیفاتی از شدت عشق و دردهایی که از این عشق متحمل می‌شود، ارائه می‌دهد. او به نوعی از گرمی و شور عشق خود اشاره می‌کند و به نمک به‌عنوان نماد شور و تلخی اشاره دارد. شاعر می‌گوید که هیچ کس مانند او این اندازه شوری و عشق را تجربه نکرده است و این عشق برای او هم شیرین و هم تلخ است. او از احساسات متضادی مانند اشتیاق و اندوه سخن می‌گوید و در نهایت، به ناامیدی و عذاب فراق اشاره می‌کند.