شمارهٔ ۳۷۲ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
سروت که لاله رنگ شد از باده ی زلال
طوفان آتشست عیان در قبای آل
سر می کشد نهال قدت از دم مسیح
در بوستان کیست بدین نازکی نهال
خوش آهویست چشم شکار افگنت ولی
هرگز شکار کس نشد آن نازنین غزال
دُر در صدف اگر ز لطافت کند سخن
یابد ز لعل و گوهر لطف تو گوشمال
می سوزم از نظاره ی آن روی آتشین
از بس که سحر کرده بر آتش ز خط و خال
یاقوت لعل سای تو از عشوه در سخن
برگ گلبست جلوه کنان در قبای آل
بیند ز نور شمع تجلی شهید عشق
عکس مه جمال تو در دیده ی خیال
روی جهان فروز تو در جلوه ساخته ست
ذرات را بنور خود آیینه ی جمال
آشفته بلبلیست فغانی درین چمن
محروم مانده از حرم گلشن وصال
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر به توصیف زیبایی و لطافت عشق و معشوق پرداخته است. در این متن، شاعر به باده زلالی اشاره میکند که سروها را لالهگون کرده و طوفان آتشین عشق را در دل دارد. او به قد و نازکی معشوق اشاره میکند و از زیبایی چشمهای او سخن میگوید که هیچکس نمیتواند او را شکار کند. شاعر همچنین از لطافت کلام در صدف و سوز و گداز خود از دیدن روی آتشین معشوق صحبت میکند. در نهایت، او از آشفتهگی بلبل در چمن و دوری از وصال گلشن یاد میکند، که نشاندهنده فراق و longing (عشق دور) است.