شمارهٔ ۳۷۷ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
پروانه یی که رنجد از درد و داغ مردم
باید که پر نگردد گرد چراغ مردم
گل در کنار بخشد بوی مراد آری
بی برگ را چه حاصل از گشت باغ مردم
نزدیک شد که عاشق جام مراد گیرد
از دور چند بیند می در ایاغ مردم
چندانکه بیشتر شد سودای من ز زلفت
نگرفت یکسر مو جا در دماغ مردم
غیرت مبر فغانی بر عشرت حریفان
بر هم نمیتوان زد کنج فراغ مردم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساسات عمیق عاشقانه و درد و رنجی است که عشق میتواند به همراه داشته باشد. پروانهای که از درد و رنج مردم رنج میبرد، نمیتواند در کنار نور چراغ مردم پرواز کند. گل که عطر و بوی خوش را به ارمغان میآورد، بیبرگ چه سودی دارد؟ نزدیک شدن عاشق به معشوق و امید به دستیابی به او در تضاد با فاصلهای است که او از دیدن میبیند. همچنین، شاعر تاکید میکند که نباید به لذتهای دیگران غبطه خورد و باید فضای آرامش را حفظ کرد. به طور کلی، شعر به پیچیدگیهای عشق و عواطف انسانی اشاره دارد.