شمارهٔ ۳۷۹ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
زبان در ذکر و در دل نقش زلف یار می بندم
مسلمانی اگر اینست من زنار می بندم
بتنگ از من در و دیوار من از بهر دیداری
چو نقش خامه خود را بر در و دیوار می بندم
دمادم شکر و بادام او در عشوه با مردم
من از غیرت نمک بر دیده ی خونبار می بندم
مرا غمهای دیگر می کشد در عشق مهرویان
ز تاب درد تهمت بر دل افگار می بندم
به دست آرد گلی از گلشن امید خود هر کس
مرا خون در جگر شد بسکه در دل خار می بندم
بکام دشمنان برخاستم از مجلس رندان
خیال دوستی با مردم هشیار می بندم
نگاهی می کنم همچون فغانی از سر حسرت
ز پیکان رخنهای دیده ی بیدار می بندم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر عشق و محبت خود را به معشوق با زبانی پویا و عاطفی بیان میکند. او به تصویر کشیدن زلف یار در دل و زبان اشاره میکند و حالتی از درگیری درونی خود را برمیشمارد. شاعر به تضادهای عشق و غمهای ناشی از آن اشاره دارد و از دردهای عمیق خود در این رابطه میگوید. او همچنین به نوعی غیرت اشاره کرده و احساسی از حسرت و دلشکستگی را در میان شعرش میآورد. در نهایت، شاعر به تأثیرات عشق و دوستی بر زندگیاش و چگونگی مقابله با دشمنان و مشکلات میپردازد.