شمارهٔ ۳۷۸ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
چند گردیم درین دیر کهن پیر شدیم
آنقدر بیهده گشتیم که دلگیر شدیم
کس ندیدیم که تلخی نشنیدیم ازو
گرچه با پیر و جوان چون شکر و شیر شدیم
هر کجا دیده ی امید گشودیم بصدق
بیشتر از همه آنجا هدف تیر شدیم
تا کی از همدمی خلق توان دید جفا
بگسلیم از همه پیوند نه زنجیر شدیم
اثرش آتش دل بود و ثمر قطره ی اشک
آنکه عمری ز پی لعبت کشمیر شدیم
این چه دامست و چه صیاد که با شیردلان
بهوا داری آن سلسله نخجیر شدیم
راه اگر راست فغانی و اگر نقش خطاست
همچنان بر اثر خامه ی تقدیر شدیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از گذر زمان و تجربیات زندگی خود صحبت میکند. او به یادآوری میپردازد که چگونه در جستجوی حقیقت و عشق به سراغ دیگران رفتهاند و در این راه، با تلخیها و ناامیدیها مواجه شدهاند. شاعر اشاره میکند که در روابط اجتماعی دچار جفا و دلسردی شدهاند و خواستهاند از این پیوندها رهایی یابند. در نهایت، او به تأثیر درد و اندوه بر دلش اشاره میکند و از ناپایداری و سرنوشت محتوم زندگی سخن میگوید.