شمارهٔ ۳۸۴ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
همه شب دارم از دل بادهٔ نابی که من دانم
به گریه میکنم گلگشت مهتابی که من دانم
دل راحت طلب شد کامخواه و می ز هر ناکس
کشم خواری، پی مقصود نایابی که من دانم
همان هرجایی و بیگانهخو میبینمت چندان
که لفظ لعن میگویی ز هر بابی که من دانم
پی یک جرعه کز جام توام روزی شود یا نه
کشم از زهر چشم غیر تلخابی که من دانم
خوش آن بزمی که چون پروانه گرد شمع خود گردم
رقیب از رشک سوزد در تب و تابی که من دانم
به ترک سجدهٔ ظاهر مخوانم کافر ای منکر
که پنهان حالتی دارم به محرابی که من دانم
مدار ای بخت دیگر از فغانی چشم بیداری
که رفت آن مست غفلت در شکر خوابی که من دانم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساسات عمیق عاشقانه و دلتنگی شاعر است. شاعر از لذتهایی که باده و محبت میآورند سخن میگوید و به گریهای که از دل باده ناب دارد، اشاره میکند. او به دنبال حقیقت و عشق واقعی است، و از سختیها و ناپایداریهایی که در این مسیر با آن مواجه است، مینالد. شاعر به زیبایی لحظات عاشقانه و حسرتهایی که با یاد عشقش دارد، میپردازد. او همچنین به مسألهای میپردازد که چگونه برخی افراد او را مورد قضاوت قرار میدهند و او هرگز از عشق و باورهای خود دست نخواهد کشید. در نهایت، او بر این نکته تأکید میکند که چرا بخت او باید از حرارت و شوق او دور شود، در حالی که او در عالم خواب و خیال غرق است.