شمارهٔ ۳۸۱ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
ز رشک همدمانش بس که جوشد هر نفس خونم
برند از انجمن هرشب چو شمع کشته بیرونم
اگر همسایهٔ خورشید گردد کوکب بختم
نخواهد در کنار بزم او ره داد گردونم
نسیم کوی لیلی ره چه داند جانب گلخن
خوش آن نکهت که میآرد صبا از خاک مجنونم
چنانم در گرفتاری که گر حالم کسی پرسد
نمیدانم که چونم تا بگویم در غمش چونم
ز خوبان داد میخواهم فغانی مهربانی کو
که سازد کاغذی پیراهن طومار افسونم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق شاعر در مواجهه با عشق و غم است. شاعر از رشک و حسادت دیگران به حال خود میگوید و میخواهد هر شب از جمع دور باشد. او به ستارهاش اشاره میکند و میگوید حتی اگر نزدیک خورشید هم باشد، باز هم جایی در کنار او ندارد. شاعر به باد صبا اشاره میکند که بوی خوشی را از خاک لیلی میآورد و خود را در غم عشقش غرق شده مییابد. در آخر، او در پی محبت و محبت دیگران است و میخواهد کسی باشد که درد او را بفهمد و به او کمک کند.