شمارهٔ ۳۸۲ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از کوی تو چون باد بر آشفتم و رفتم
گردی ز دل مدعیان رفتم و رفتم
خون بسته دلم ته بته از داغ جدایی
ایگل ز تماشای تو نشکفتم و رفتم
ای کاش که می مردم و معلوم نمی شد
این درد نهان تو که بنهفتم و رفتم
آن وعده ی ناچار که صد بار شکستی
یکبار دگر از تو پذیرفتم و رفتم
خوار آمده زانکوی بیاد آرم و سوزم
آن پند نکوخواه که نشنفتم و رفتم
خالی نگذاری سر تابوت فغانی
ای نخل خرامان، سخنی گفتم و رفتم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات از دلتنگی و درد جدایی میگوید. او با اشاره به هوای عشق و آشفتهحالی ناشی از آن، از حسرت و غم دلش سخن میگوید. شاعر آرزو میکند کاش میمرد تا درد نهانش مشخص نشود. او به وعدههای شکسته معشوق اشاره میکند و با وجود این که بارها ناامید شده، دوباره به عشق او امیدوار است. همچنین از پندهای نیکوخواهی یاد میکند که به آنها توجه نکرده و بدینسبب حسرت میخورد. در پایان، او نگران این است که در عدم حضورش کسی بر سر تابوتش سخنی نگوید.