شمارهٔ ۳۹ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هرگز نظر به کام نیالودهایم ما
فارغ نشین حسود که آسودهایم ما
زخم دل شکسته به الماس بستهایم
بر داغهای سینه نمک سودهایم ما
آب حیات در نظر و مهر بر دهان
آیینه در برابر و ننمودهایم ما
یکرو و یکدلیم اگر نیک و گر بدیم
قلب سیه به حیله نیندودهایم ما
کمتر ز هر کمیم و کم از کمتریم هم
بر خود هزار بار نیفزودهایم ما
خود را چنانکه هست به مردم نمودهایم
هرجا که بودهایم چنین بودهایم ما
دم در کشیدهایم فغانی ز نیک و بد
در هر فسانه باد نپیمودهایم ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به حقیقت وجود و احساسات خود اشاره میکند. او میگوید که هرگز به خوشی و آرامش بدون زحمت نرسیده و از حس حسادت دور است. دل شکستهاش را به زیبایی و الماس تشبیه کرده و به زخمهایش نمک میزند. در عین حال، زندگی را با حیات و مهر مقایسه کرده و خود را بیریا و راستگو معرفی میکند. شاعر همچنین به سادگی و حقیقت وجود خود اشاره دارد و بر عدم فریبکاری و نمایشی بودنش تأکید میکند. به طور کلی، او خود را عمیقاً انسانی صادق توصیف میکند که در شادی و اندوه، همان است که هست.