شمارهٔ ۳۶ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
گر به شمشیر جفا پاره کنی سینهٔ ما
همچنان مهر تو ورزد دل بیکینهٔ ما
رقم مهر و مه از سینهٔ افلاک رود
نرود نقش خیال تو ز آیینهٔ ما
قطرهای بودی و دلها همه جویای تو بود
شبچراغی شدهای باش به گنجینهٔ ما
جای آنست که خون سرزند از چشم حسود
بس که پر شد دلش از کینهٔ دیرینهٔ ما
یارب این نغمه که پرداخت که ابریشم عود
آتش انداخته در خرقهٔ پشمینهٔ ما
در صف طاعت اگر تیغ کشد غمزهٔ تو
خون به جیحون رود از مسجد آدینهٔ ما
برنیاید نفس گرم فغانی امروز
در خمارست مگر از می دوشینهٔ ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ عشق و وفاداری به معشوق است. شاعر میگوید حتی اگر با شمشیر جفا به او آسیب برسانند، دل او هنوز هم به معشوق علاقهمند و بیکینه است. او عشق را به نوعی جستجو و نور شب تشبیه میکند که همه در انتظار او هستند. همچنین به حسد و کینههای قدیمی بین انسانها اشاره میکند و از پیشرفت عشق و زیبایی میگوید. در نهایت، شاعر بیان میکند که در جهانی پر از غم و کینه، تنهایی و بیاحساسی حاکم است و روحش تنها در می و عشق به پرواز در میآید.