نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۹۱ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

هرگز به وصلت ای گل رعنا نمی رسم

جایی رسیده یی که من آنجا نمی رسم

خارم که دورم از شرف دستبوس گل

گردم که سالها به ته پا نمی رسم

بی آبیم بکشت و کسی خضر ره نشد

جان دادم و بجای مسیحا نمی رسم

با هر که دم زدم جگرم پاره می کند

هرگز بهمدمی من شیدا نمی رسم

صد نخل آرزو ز دلم سر زند و لیک

هرگز بمنتهای تمنا نمی رسم

بهر تو داغ داغم و مرهم نمی نهی

درد تو دارم و به مداوا نمی رسم

همچون فغانیم نفسی مانده است و بس

دریاب امشبم که به فردا نمی رسم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر ناامیدی و حسرت شاعر است. او به عشق و وصالی که برایش دست نیافتنی است اشاره می‌کند و می‌گوید که هرگز به آن نمی‌رسد. شاعر خود را در دنیایی دور از یاری و محبت می‌بیند و نشان می‌دهد که با وجود آرزوهای فراوان، به خواسته‌هایش نخواهد رسید. او از دردها و رنج‌هایش سخن می‌گوید و از طرفی، از اینکه هیچ کس دردی را که دارد درک نمی‌کند، ناامید است. در نهایت، شاعر در تلاش است تا به کسی پناه ببرد و خواسته‌اش را بیان کند اما می‌داند که زمانش تمام شده است.