شمارهٔ ۳۹۳ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
ببزمت گر بپهلوی رقیبان جا نمی کردم
من دیوانه انجا این همه غوغا نمی کردم
ز مستی یک سخن گر با رقیبانت نمی گفتم
برای خویشتن صد درد دل پیدا نمی کردم
نهانی داشتم سوزی که می آورد در جوشم
ببزمت شمع من این بیخودی عمدا نمی کردم
شدم دیوانه از رشک رقیبان کاش با ایشان
نمی دیدم ترا و خویش را رسوا نمی کردم
ز خلق شهر اگر از مردمی می یافتم بویی
پی آهو چو مجنون روی در صحرا نمی کردم
بجان درماندم از سودای عشقت وه چه بوی خوش
که می مردم من درویش و این سودا نمی کردم
فغانی شب چنان سرگرم شمع روی او بودم
که گر می سوخت سرتاپای من پروا نمی کردم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و دیوانگی خود به معشوق میگوید و بیان میکند که اگر در کنار رقیبانش نمیبود، اینقدر خود را اذیت نمیکرد. او از احوالات عاشقانهاش میگوید و اینکه چقدر تحت تأثیر عشق و حسرت قرار دارد، بهطوریکه حتی اگر جانش در خطر باشد، باز هم توجهی به خطر نمیکند. شاعر به سوز و گداز درون خود و احساسات عمیقش اشاره میکند و به نوعی از زحمات و زجرهای ناشی از عشقش مینالد. او از این که در این عشق دچار بیهویتی شده، حسرت میخورد و به عشق و جذب شدن به زیباییهای معشوق معترف است.