نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۹۶ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

هر دم اندیشه ی ان شوخ ستمکاره کنم

صورت او بخیال آرم و نظاره کنم

بسکه خون جگرم می شود از دیده روان

زهره ام نیست که یاد دل آواره کنم

دلم از رشک رقیبان تو صد چاک شود

گرنه آهی کشم و پیرهنی پاره کنم

من کجا و گل نرگس اگرم دست دهد

گریه بر خون دل و زردی رخساره کنم

تا کی از بهر دوای صد پاره ی خویش

سر بزانو نهم و بیهده صد چاره کنم

خون شود همچو فغانی دلم آندم که بخود

یاد از همدمی آن بخت خونخواره کنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره ی دل‌تنگی و احساساتی است که فرد به خاطر معشوقش تجربه می‌کند. شاعر هر لحظه به یاد معشوق است و تصویری از او در ذهنش می‌سازد، اما درد و رنج او از عشق و حسادت رقبایش، او را آزار می‌دهد. او می‌گوید که اگرچه دلش پر از غم و حسادت است، اما نمی‌تواند به این احساسات خالصانه پاسخ دهد. در نهایت، شاعر از افسردگی و ناامیدی‌اش شکایت می‌کند و به سرنوشت دردناک خود اشاره می‌کند. این شعر به زیبایی عمق عواطف انسانی و پیچیدگی عشق را به تصویر می‌کشد.