شمارهٔ ۳۹۸ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
تا بکی در کنج خلوت گرد بیحاصل خوریم
خیز تا این سجده ها در سایه سروی بریم
در دل اینست کان ساعت که محرمتر شدیم
تا نگه کردیم پنداری که بیرون دریم
در حقیقت رند و زاهد هر دو نزدیک همند
مشکلست اینجا تفاوت بلکه از یک جوهریم
صحبت زاهد خوشست اما گلستان دلکشست
چند در یک خانه بنشینیم و درهم بنگریم
ذره بر افلاک رفت و ما بخاک افتاده خوار
با چنین مهر و وفا از ذره یی ناقصتریم
عارفی باید که سر عشق دریابد تمام
فهم ما دورست ازین معنی که رند و ابتریم
مجلس عشقست کوته کن فغانی درد دل
این حرارت جای دیگر بر که ما خود اخگریم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این سخن، شاعر به تشویق به ترک انزوا و بیفایدهگی میپردازد و از شعائر مذهبی و سجدهها به عنوان عواطفی که به سمت زیبایی و عشق هدایت میکنند، یاد میکند. او توضیح میدهد که رند و زاهد، در عمق وجود، نزدیک به هم هستند و تفاوتهای ظاهری مهم نیستند. گفتار زاهد خوشایند است، اما حقیقت زیبای عشق در دل ماست. در نهایت، شاعر به دنبال عارفی است که عشق را بهطور کامل درک کند و از ما میخواهد که به جای نشستن در یکجا و نگرانی، به شور و شوق عشق بپردازیم و درد دل خود را بگوییم.