نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۰۲ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

مست گشتم سر ز قید هوشیاران می‌برم

رخت خویش از پهلوی پرهیزگاران می‌برم

چون شفق بربسته رخت خون‌فشان از طرف خاک

خیمهٔ همت بر اوج کوهساران می‌برم

مرغ شبخیزم به گلگشت گلستان می‌روم

باد نوروزم پیام نوبهاران می‌برم

می‌روم زین بزم و یاد دلنوازان می‌کنم

می‌روم زین باغ و گلبانگ هزاران می‌برم

پارسایان را غم دُردی‌کشان عشق نیست

التجا در بزمگاه میگساران می‌برم

تا بناگوش چو سیم و عارض چون لاله هست

دانهٔ دل سوی زرین گوشواران می‌برم

هر سبک‌رو کی تواند گشت با من هم‌شکار

من که صید از دامگاه تاجداران می‌برم

از دل گرم فغانی می‌نویسم چند حرف

تحفه‌های جان‌گداز از بهر یاران می‌برم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از حالتی مستی و رهایی از قید و بندها سخن می‌گوید. او به ترک جمع پرهیزگاران و ورود به دنیایی پر از شادی و عشق پرداخته است. او مانند پرنده‌ای آزاد در باغ گل‌ها پرواز می‌کند و پیامی از نوید بهار به همراه دارد. شاعر به یاد دلنوازان می‌افتد و از غم پرهیزگاران که در عشق رنج می‌برند صحبت می‌کند. او به زیبایی‌های عشق و ارزش‌های آن اشاره می‌کند و مانند یک صیاد طعم وجودش را به دیگران می‌چشاند. در انتها، او تلاش می‌کند تا احساسات عمیق خود را با دوستانش تقسیم کند.