نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۰۷ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)

چنین که پیش نظر صورت نکوی تو دارم

بهر طرف که کنم سجده روبروی تو دارم

ز دیدن دگرانم چه سود چون من حیران

نظر بصورت ایشان و دل بسوی تو دارم

صبا ز دست تو برگ گلی که سوی من آرد

درون پیرهنش مدتی ببوی تو دارم

نشسته اند حریفان ببزم عشق و من از غم

گرفته ساغر و با خویش گفتگوی تو دارم

درون سوخته و آه گرم و چهره ی شمعی

نشانه هاست که از داغ آرزوی تو دارم

ز گرد هستی موهوم شسته آینه ی دل

چو آب دیده ی خود رو بخاک کوی تو دارم

شب شراب اگر نیست ره ببزم تو این بس

که گوش دل چو فغانی به های و هوی و دارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عشق عمیق شاعر به معشوق است. شاعر به زیبایی‌های معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید هر جا که برود، چهره‌ی محبوب را در ذهن دارد. او از دیدن دیگران بی‌فایده می‌داند، چرا که دلش فقط برای معشوق می‌تپد. شاعر همچنین درباره‌ی گل‌هایی که از طرف معشوق به او می‌رسند و درد و غم‌هایی که در کنار دیگران تجربه می‌کند، صحبت می‌کند. او دچار آتش عشق است و در کنار رفقا در مجالس عشق، درد و شوق خود را با ساغر شراب به یاد محبوب تسکین می‌دهد. در نهایت، دل او پاک و بی‌غش است و فقط برای معشوق به عشق و حسرت می‌گذرد.