نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۰۹ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ما رند خراباتی و معشوق پرستیم

بر ما قلمی نیست که دیوانه و مستیم

هر چند که بر ما رقم نیستی افزود

در دایره ی عشق همانیم که هستیم

باید بره سیل فنا خانه گشادن

اول چو در دیده بروی تو ببستیم

تکبیر فنا چاره ی دیوانگی ماست

شمشیر بیارید که زنجیر گسستیم

با غصه به همراهی غم دوش بدوشیم

با فتنه بهمدردی دل دست بدستیم

صد خار بلا از دل دیوانه ی ما خاست

هر روز که بی ساقی گلچهره نشستیم

امروز نشد دام ره آن طره فغانی

دیوانه ی آن سلسله از روز الستیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و دیوانگی خود سخن می‌گوید و به شور و حال ناشی از آن می‌پردازد. او به این نکته اشاره می‌کند که هرچند عشق و زندگی او با مشکلات و غم همراه است، اما آنها نمی‌توانند او را از پیگیری راه عشق بازدارند. شاعر به استقبال فنا و مرگ‌طلبی می‌رود و با دوستان خود در این مسیر همدل و هم‌درد است. در نهایت، او به یاد محبوبش می‌افتد و دیوانگی و شیدایی خود را به عنوان بخشی جدانشدنی از وجودش می‌پذیرد.