شمارهٔ ۴۱۷ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
جدا زان ماهر و امشب به دل دردی عجب دارم
سرشک لالهگون و چهرهٔ زردی عجب دارم
سر من در گرو با یار و حیران مهرهٔ عقلم
ازین منصوبه مشکل جان برم، نردی عجب دارم
به مژگان میروم پی در پی آن ترک عاشق کش
سر آشفته در راه جوانمردی عجب دارم
شبم در باغ چندین گل شکفت از گریهٔ هجران
ببین امروز کز بهرت ره آوردی عجب دارم
ز گشت باغ میآیی به خاک من گلابی زن
که از آن دامن نازک بدل گردی عجب دارم
یکی بگشای هجران نامهٔ درد من و بنگر
که در وصف رخت در هر ورق فردی عجب دارم
بر آن بسیار دان خواهم که خوانم نسخهٔ دردی
فغانی تا چه درگیرد، دم سردی عجب دارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این قطعه احساسات عمیق و پیچیدهای را درباره عشق و درد جدایی ابراز میکند. او به توصیف چهره و دلتنگیهایش میپردازد و از عشق و وابستگیاش به یاری خاص سخن میگوید. در این میان، گریه و حزن ناشی از دوری را ذکر میکند و از زیباییهای عشق و نیرنگهای آن صحبت میکند. او به عشق خود و عوارض آن که گویی در دلش آتش زده، مینگرد و از نامههای هجران و دردهای درونش سخن میگوید. در نهایت، عواطف عمیق و پیچیدگیهای عشق را به تصویر میکشد.