نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۱۹ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

آه کز هجر تو شب‌ها باده خون دانسته‌ام

خورده‌ام خون و شراب لاله‌گون دانسته‌ام

سوزدم هرکسی به لطفی، این سزای آنکه من

دیده‌ام شور اسیران و جنون دانسته‌ام

خواهدم امروز از هر روز نیکوتر گذشت

زان که من نظاره رویت شگون دانسته‌ام

خاطرت هردم به سویی می‌کشد بی‌اختیار

در سرت ای گل هوایی هست، چون دانسته‌ام

سوزدم هر بی‌وفا بهر نگاهی هر زمان

ای فغانی قدر آن دلجو کنون دانسته‌ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و اندوهی که به خاطر جدایی از محبوبش دارد می‌گوید. او به شدت احساس تنگی و شیدایی کرده و از تجربه‌های تلخ و شیرینی که داشته‌، سخن می‌گوید. همچنین، او به عشق و زیبایی محبوبش اشاره کرده و خواهان گذراندن روزهای بهتر است. در نهایت، او به بی‌وفایی‌ها و ناپایداری عشق‌ها اشاره می‌کند و از محبوبش می‌خواهد که ارزش دل‌جوها را بفهمد.