نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۲۸ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

غمت خوردم که روزی با تو چون گل هم‌نفس باشم

نه چون وقت گل آید در شمار خار و خس باشم

مرا از سوختن شد دولت پروانگی حاصل

چرا بیخود به شهد عیش مایل چون مگس باشم

مرا جذب عتابت می‌کشد در بزم وصل آخر

چه غم گر چند روزی از رقیبان بازپس باشم

ز ترک خویش چون عنقا توان شد در جهان پنهان

چرا در قید تن درمانده چون مرغ قفس باشم

ملامت می‌کند هرکس که می‌بیند مرا بی‌تو

بدین یک جان که من دارم اسیر چند کس باشم

درین آب و هوا مرغ دلم هرگز فرو ناید

مگر کز دانهٔ خال تو در دام هوس باشم

اثر چون نیست در فریاد من شب‌های تنهایی

فغانی تا به کی در ناله از فریادرس باشم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از غم و دل‌تنگی خود به خاطر دوری از معشوق سخن می‌گوید و آرزوی نزدیکی به او را دارد. او به این موضوع اشاره می‌کند که در دنیای پر از عواطف و احساسات، همواره در پی وصال معشوق است و نمی‌خواهد مانند خاری در میان گل‌ها قرار گیرد. شاعر از سوختن دل خود به خاطر عشق صحبت می‌کند و می‌گوید که نمی‌خواهد تنها به نشانه‌های موقتی عیش و خوشی بسنده کند. او در انتها، از نگرانی و درد خود در تنهایی می‌گوید و این که فریادش بی‌اثر مانده و تنها در پی حقیقی بودن احساساتش است.