نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۳۹ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

شبی که در نظر آن طره ی خمیده کشم

هزار بار بجان بوسم و بدیده کشم

مرا که غنچه ی وصل از دعای صبح شکفت

چگونه منت گلهای نو دمیده کشم

نیافت خاطرم آرام تا ز بوی گلی

درین چمن نفسی چند آرمیده کشم

مرا که میچکد از دیده خون دل بچه رو

ز دست ساقی گلرخ می چکیده کشم

نچیده از چمن وصل غیر خار و هنوز

هزار درد دل از هر گل نچیده کشم

جریده می روم این راهرا و نزدیکست

که خط نسخ بمضمون این جریده کشم

بجز دهان تو کز هیچ، آفریده خدا

عجب که سرزنش از هیچ آفریده کشم

دلم رمیده فغانی کجاست همنفسی

که ناله یی بمراد دل رمیده کشم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بیان احساسات عمیق و درد دل خود در رابطه با عشق و وصال می‌پردازد. او از زیبایی معشوق خود سخن می‌گوید و آرزو دارد تا بارها او را ببوسد و حتی از بوی گل‌ها لذت ببرد. دردی که از عشق و جدایی به دل دارد را توصیف می‌کند و نمی‌تواند آرامش یابد. او به دنبال گلی است که در این چمن وجود ندارد و تنها درد دلش باقی مانده است. در نهایت، شاعر از حس تنهایی و فقدان همراهی می‌گوید و نیاز به همنفسی دارد که بتواند با او درد دل کند.