نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۴۸ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

نمودی روی گرم خویش و عاشق ساختی بازم

چه کردی شمع من، در آتشی انداختی بازم

چه جولان بود یارب این که از پیشم چو بگذشتی

به کینم گرم کردی رخش و بر سر تاختی بازم

دو روزی برده بودی از بلا و آفتم بیرون

به یک بازی آن شوخ بلا درباختی بازم

پی سوز رقیبان گرم کردی مهر خود با من

به شوخی در تنور دیگران انداختی بازم

چنان از حال خویشم بردی ای بیگانه‌وَش بیرون

که در خیل اسیران دیدی و نشناختی بازم

غبار من ز میدان بلا یک ذره ننشیند

به جولان رفتی ای ترک و علم افراختی بازم

فغانی رسته بودم چندگاه از طعن بدگویان

درین سودا درآوردی و رسوا ساختی بازم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از عشق و تاثیرات آن بر زندگی‌اش سخن می‌گوید. او به معشوقش اشاره می‌کند که چگونه با زیبایی و جذابیتش او را مجذوب کرده و بارها او را در آتش عشق فرو برده است. شاعر از درد و رنجی که معشوق به او می‌دهد صحبت می‌کند و به بازی‌هایی که میان آن‌ها اتفاق می‌افتد اشاره می‌کند. همچنین از احساس بی‌هویتی‌اش در میان دیگران می‌گوید و اینکه هیچ چیز نمی‌تواند غبار ناشی از جنگ و جدل‌های زندگی‌اش را پاک کند. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که عشق، او را به موقعیت‌های سخت و ناپسند می‌کشاند و او را در معرض طعنه و رسوایی قرار می‌دهد.