نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۴۶ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

چنین تا کی به حسرت سوی آن گل‌پیرهن بینم

در آتش گردم و از دور سوی آن بدن بینم

گلش نشکفته، می‌لرزید جانم، چون بود اکنون

که مست و پیرهن‌چاکش به گلگشت چمن بینم

چه بر جانم رود چون بگذرد با تای پیراهن

به هرباری که چاک دامن آن سیم‌تن بینم

چو وقت آید که بینم یک نظر آن شکل آشفته

برد آیینه پیش روی و نگذارد که من بینم

فغانی چون نیفتد آتشم در جان بی‌طاقت

که آن بد مست را چون فتنه در هر انجمن بینم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساس حسرت و longing شاعر اشاره دارد. شاعر به دنبال دیدن معشوقش است و در عین حال از دوری او رنج می‌کشد. او به زیبایی و جذابیت معشوقش اشاره می‌کند و حس می‌کند که ناراحتی و آتش درونش با دیدن او شعله‌ورتر می‌شود. تصویر کردن صحنه‌های مختلفی از معشوق و توصیف احساسات عمیق خود، نشان‌دهنده تأثیر عمیق او بر روح و جان شاعر است. به طور کلی، شعر جوشدن عشق و شوق به معشوق و درد فراق را به زیبایی بیان می‌کند.