نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۵ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

آه که‌امشب دیده‌ام خوابی که می‌سوزد مرا

خورده‌ام جایی می نابی که می‌سوزد مرا

می‌تپد در خون دل بی‌صبر و یادم می‌دهد

هردم از گلگشت مهتابی که می‌سوزد مرا

صحبت گرمی که دارد سر‌گرانم همچو شمع

دیده‌ام ز‌آن ترکْ آدابی‌، که می‌سوزد مرا

آه از آن جادو که چون می‌آورد لب در فسون

نکته‌ای می‌گوید از بابی که می‌سوزد مرا

تشنه بودم بر لب آب و نخوردم جرعه‌ای

دارم اکنون در جگر تابی که می‌سوزد مرا

از کجا برخاستی امروز سرو من که باز

دارد آن روی چو گل آبی که می‌سوزد مرا

در نماز عاشقی شب‌ها فغانی تا به روز

حالتی دارد به محرابی که می‌سوزد مرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر احساسات عمیق و دردناک عشق را به تصویر می‌کشد. او از خواب‌هایی صحبت می‌کند که او را می‌سوزاند، انگار که عشقش آتش به جانش انداخته است. احساس بیقراری و یادآوری معشوق باعث می‌شود که هر لحظه اش به تپش قلب و دلتنگی بی‌پایانی تبدیل شود. زیبایی عاشقانه و جذبه‌های آن، دلش را می‌سوزاند و او را به شور و شوق می‌آورد. همچنین، او تشنگی عمیق خود را بیان می‌کند و به این باور می‌رسد که هیچ چیز نمی‌تواند عطش عاشقی‌اش را فرو نشاند. در نهایت، او به دعا و نیایش در شب اشاره می‌کند که تجلی عشقش را در محراب نشان می‌دهد.