شمارهٔ ۴۵۲ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
ز دل جز خون نشان در چشم بیحاصل نمییابم
نشان خون دل مییابم اما دل نمییابم
قدم در هیچ منزل بیگل رویت نپیمایم
که صد خار جفا را در جگر منزل نمییابم
چه حاصل زین همه اشک روان در دیدهٔ روشن
برین سرچشمه چون آن سرو را مایل نمییابم
تو ای مرغ چمن خوش باش با سرو و گل رعنا
که من برگ طرب در نقش آب و گل نمییابم
مگر برق تجلی شعله زد از منزل لیلی
که از مجنون نشانی در پی محمل نمییابم
من دلتنگ را یارب چه سود از محفل جانان
که هرگز خویش را محرم در آن محفل نمییابم
نهادم چون فغانی دل به داغ هجر و تنهایی
چو خود را در حریم وصل او قابل نمییابم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به شدت از درد و رنج ناشی از دلتنگی و جدایی صحبت میکند. او بیان میکند که در چشمانش فقط علامتهای خون دل را میبیند، اما خود دلش را گم کرده است. او به هیچیک از مکانها بدون دیدن معشوقش قدم نمیزند، زیرا در این مکانها، تحمیلهای جدایی قلبش را میآزارد. همچنین او به زحمتهایش اشاره میکند که هیچ فایدهای ندارد و اشکهایش هیچ حاصلی به همراه ندارند. شاعر از احساس تنهایی و فقدان عشق میگوید و در نهایت به ناامیدیاش از یافتن آرامش در جمع دوستان اشاره میکند، چرا که او هرگز نمیتواند به محبوبش نزدیک شود.