شمارهٔ ۴۵۱ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
هر سخن کز وصف آن لبهای میگون بشنوم
گوش دارم تا هم از لعل تو مضمون بشنوم
بس که مشتاقم اگر وصف ترا گوید کسی
گرچه غیرت سوزدم خواهم که افزون بشنوم
تاب دیدارت ندارم طاقت گفتار هم
از درون میگو سخن تا من ز بیرون بشنوم
چارهٔ درد دلم چون نیست در دست حکیم
کی شفا یابد اگر صد درس قانون بشنوم
خوشتر آید از نوای عشرتم در گوش جان
نالهٔ دردی که از دلهای محزون بشنوم
بس که از عشق تو فریاد فغانی شد بلند
زود باشد کاین صدا از چرخ گردون بشنوم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از عشق و اشتیاق شدیدش به معشوق سخن میگوید و بیان میکند که هرگاه کسی از زیباییهای معشوقش صحبت کند، با دقت گوش میدهد تا از لعل و زیبایی او بیشتر بداند. او از شدت عشقش نمیتواند تحمل دیدار معشوق را داشته باشد و تنها به سخنانی که از درون او میگوید، بسنده میکند. شاعر به این نتیجه میرسد که هیچ درمانی برای درد دلش وجود ندارد و حتی اگر به او علم و دانشی بدهند، مشکلی از او حل نخواهد شد. او از نغمهها و نالۀ دلهای عاشقان لذت میبرد و احساس میکند که فریاد عشقش به زودی در دنیا شنیده خواهد شد.