نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۵۳ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

چه باشد عاشقی خود را به غم‌ها مبتلا کردن

به صد خون جگر بیگانه‌ای را آشنا کردن

چه حاصل زین همه افسانهٔ مهر و وفا یارب

چو نتوان در دل سنگین او یک ذره جا کردن

ز گرد راه خوبان می‌فشاندم دامن تقوی

چه دانستم که روزی خواهم آن را توتیا کردن

اگر صد سال افتم چون گدایان بر سر راهش

هم آن دشنام خواهد داد و من خواهم دعا کردن

من و دردی به روی درد و داغی بر سر داغی

که بی‌دردی بود در عشق تدبیر دوا کردن

به جای قطره گوهر در کنارم ریختی دیده

اگر ممکن شدی از گریه تغییر قضا کردن

فغانی کمترین بازی‌ست در عشق نکورویان

جفا از بی‌وفایان دیدن و نامش وفا کردن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان دردها و غم‌های عاشقی و ناکامی‌های آن می‌پردازد. شاعر از عشق و محبت سخن می‌گوید و می‌پرسد که چه فایده‌ای دارد که در عشق به غم‌ها مبتلا شویم و تلاش کنیم که عشق‌مان را به کسی شناسانده و او را تحت تأثیر قرار دهیم، در حالی که او حتی یک ذره محبت در دلش ندارد. شاعر به ناامیدی‌اش از عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی اگر سال‌ها به عشق مبارزه کند، باز هم ممکن است فقط دشنام بشنود و هیچ نتیجه‌ای نگیرد. او به دردهای عمیق عاشقانه اشاره می‌کند و می‌گوید که گاهی حتی گریه هم نمی‌تواند تغییری در سرنوشتش ایجاد کند. در نهایت، شاعر به این نکته می‌رسد که نیکوکاران واقعی در عشق کم‌اند و معمولاً درد و جفاهای بی‌وفایان را تجربه می‌کنند، در حالی که وفا را فقط به نام می‌شناسند.