شمارهٔ ۴۵۵ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
همچو مجنون در بیابانم وطن خواهد شدن
گرد بر گردم ز مرغان انجمن خواهد شدن
گر چنین بر حال من خواهد نظر کردن همای
استخوانم طعمه ی زاغ و زغن خواهد شدن
آه پنهانم تمام آیینه ی دل تیره ساخت
این سیاهی کی ز روی داغ من خواهد شدن
بهر شیرین گر کند صد بار خسرو جان نثار
خطبه ی عشقش بنام کوهکن خواهد شدن
من نمی گویم سخن باشد که خود رحم آورد
ورنه آخر در میان ما سخن خواهد شدن
آنکه از نیرنگ خون پیرهن پوشیده چشم
عاقبت بینا ز بوی پیرهن خواهد شدن
مست و شیدا شد فغانی از تماشای گلی
چند گاهی همدم مرغ چمن خواهد شدن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر احساسات عمیق خود را نسبت به عشق و تنهایی بیان میکند. او خود را مانند مجنون تصور میکند که در بیابان سرگردان است و به دنبال عشق میگردد. این عشق میتواند به صورت دوستی و جمعی در اطرافش تبلور یابد. او به تلخی از وضعیت خود میگوید و مینویسد که اگر کسی به حال او توجه کند، پایانش بد خواهد بود. در این میان، عشق را به عنوان یک موضوع مهم و خاص معرفی میکند که حتی اگر جانش را هم فدای آن کند، باز هم جایگاه ویژهای خواهد داشت. شاعر همچنین به فریبکاری و نیرنگ اشاره میکند و در نهایت، از شادی و سرخوشی ناشی از زیباییها میگوید که میتواند باعث همدلی و دوستی با دیگران شود.