نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۶۱ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ای ز جان شیرین تر آغاز ترش رویی مکن

با چنان روی نکو بنیاد بد خوبی مکن

ما به آب دیده و خون دلت پرورده ایم

سرمکش ای شاخ گل از ما و خودرویی مکن

چون نمی جویی دلم را کز جفا آزرده یی

سرو من جان دگر اظهار دلجویی مکن

یا رب از روی نکو هرگز نبیند روی نیک

آنکه می گوید که با عشاق نیکویی مکن

بارها گفتی دلت را از جدایی خون کنم

جان من این را مگو باری چو می گویی مکن

در نمی گیرد فغانی با سیه چشمان فسون

پیش این شوخان سحرانگیز جادویی مکن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احوالات عاشقانی می‌پردازد که با معشوق خود دچار درد و جدایی هستند. شاعر از معشوق می‌خواهد که با روی خوش و نیکویی‌اش آنها را آزرده نکند و به دلشان بیشتر جفا نکند. او به زیبایی گل اشاره می‌کند و از معشوق می‌خواهد که از خودخواهی پرهیز کند. شاعر ابراز می‌کند که دلش از جدایی رنج می‌برد و نمی‌خواهد حرف‌هایی بزند که دوباره او را آزار دهد. در نهایت، شعر بر این نکته تأکید دارد که عشق و زیبایی نباید به ویرانی و درد منجر شود و معشوق نباید با جاذبه‌هایش، دل عاشق را بی‌جا بیازارند.