نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۵۹ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

می آفتست و در نظرم پر فنی چنین

می رم به دست ساقی سیمین تنی چنین

هر لحظه بیش سوزدم آن شمع دلفروز

کم بوده در چراغ کسی روغنی چنین

او در پی شکار و جهانی فتاده مست

مردن بهست در غم صید افگنی چنین

از بوستان دهر نچیدم گل مراد

بس بینوا برون شدم از گلشنی چنین

عاشق ز چاک پیرهنش مرد و زنده شد

یوسف نداشت نکهت پیراهنی چنین

پر سبزه گشت خاک من از سبز خط تو

یگدانه روزیم نشد از خرمنی چنین

در غفلتی هنوز فغانی سری برآر

عمری بدین شتاب وز پی رفتنی چنین

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان حالاتی از عشق و دلباختگی می‌پردازد. شاعر در وصف زیبایی و تاثیرات عشق بر زندگی‌اش سخن می‌گوید. او به دست ساقی اشاره می‌کند و به شدت محبوبش می‌سوزد. همچنین به ناکامی‌هایش در به دست آوردن معشوق و گم شدن در دنیای عشق اشاره دارد. او از عدم دسترسی به گل آرزوهایش گلایه می‌کند و در پایان به شتاب زندگی و گذران عمر می‌پردازد. این شعر حاوی حسرت و آرزوست و بیانگر کشمکش‌های عاشقانه است.