شمارهٔ ۴۶۵ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
بمن هر کس که روزی یار شد دامن کشید از من
که جز درد و بلای عاشقی چیزی ندید از من
بود بر هر سر ره دردمندی واقف حالم
که در عشق و جنون بر هر دلی دردی رسید از من
نگردد رام اگر چون سگ دهم جان در وفاداری
سیه چشمی که همچون آهوی وحشی رمید از من
برغم من کشد بر دیگران شمشیر و می ترسم
که در روز جزا خواهند خون صد شهید از من
بخون دل نهالی در کنار خویش پروردم
چو وقت آمد که از وی گل بچینم سرکشید از من
بخواری مردم و یکره نگفت آن غنچه ی خندان
که برد این بینوا صد حسرت و برگی نچید از من
ز بس خواری که امشب در رهش با خویشتن کردم
به من هرکس که روزی داشت یاری دل برید از من
ملولم چون فغانی دور از او از طعن بدگویان
اجل کوتا کند کوتاه این گفت و شنید از من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از درد و رنج عاشقانه سخن میگوید. شاعر بیان میکند که هر کسی که روزگاری با او بوده، به خاطر مشکلات و دشواریهای عشق، از او فاصله گرفته است. او میگوید که در عشق، هر کسی که دردی را تجربه کرده، از حال او باخبر است و نشان میدهد که حتی وفاداریاش به دیگران آسیبی نزده است. او نگران است که دیگران به او آسیب بزنند و در روز جزا به خاطر بلاهایی که تحمل کرده، مجازات خواهد شد. در نهایت، او از حسرت و خوارىهایی که در راه عشقاش کشیده، سخن میگوید و ابراز میکند که این همه دشواریها و غمها او را ملالتزده کرده است.