نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۷۰ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

مه من چند یار ارجمندان می توان بودن

دمی هم بر مراد دردمندان می توان بودن

بروی بلبلی گر بشکفد گل می کند کاری

چه شد باری بر روی خار خندان می توان بودن

ز محبوبان سیم اندام خوش باشد زبان نرمی

وگرنه خود بدل سختی چو سندان می توان بودن

شرابی گر نمی بخشی بگفت تلخ خرسندم

نه هر وقتی حریف آبدندان می توان بودن

پسند خاطر خوبی نگشتم گرچه جان دادم

عجب گر با چنین مشکل پسندان می توان بودن

چه جای عقل و صبر و هوش اگر اینست رعنایی

فدای راه این بالا بلندان می توان بودن

مصاحب نیستی بگذر فغانی از می و مجلس

برون در طفیل تیغ بندان می توان بودن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق شاعر در مورد عشق و دوستی است. شاعر می‌گوید که نمی‌تواند در کنار یاران ارجمندش باشد و دردی که با آن روبروست، او را آزار می‌دهد. او به زیبایی و ظرافت بلبلی اشاره می‌کند که در کنار گل شکوفا می‌شود، ولی خود او در میان خارها می‌خندد. شاعر تأکید می‌کند که اگرچه محبوبان زیبایی و نرمی دارند، اما ممکن است دل آنها سرد باشد. او از عدم بخشش شراب گله‌مند است و با وجود سختی‌ها، همچنان در جستجوی شادی و خوشی است. او می‌گوید که با وجود مشکلات و دلبستگی‌های دشوار، نمی‌تواند از زیبایی‌های زندگی گذر کند. شاعر به تلخی و حزن خود اشاره می‌کند و بیان می‌کند که هیچ‌چیز نمی‌تواند او را از احساساتی که دارد دور کند. در نهایت، او از دوری و غم خود می‌گوید و به واقعیت تلخی که در آن به سر می‌برد، اشاره می‌کند.