نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۶۹ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

شود صد سوز پنهان هر دم از داغ دلم روشن

که داغ بود آیینهٔ گیتی‌نمای من

روم در دشت و چون مجنون نهم سر در بیابان‌ها

اگر نه غیرت عشق تو هردم گیردم دامن

هوای آن گلم سوی گلستان می‌کشد ورنه

من دیوانه را یکسان نماید گلشن و گلخن

نهالی کز سرشک آتشینم پرورش یابد

برآرد آخر آتش چون درخت وادی ایمن

چراغ و شمع او در بزم عیش یار روشن شد

من تنها نشین را خانه از مهتاب شد روشن

فغانی از کجا و جرعهٔ وصلش همینش بس

که در هجرش خورد خونابه تا جانش بود در تن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن درباره احساسات عمیق و درد عاطفی شاعرانه است که به شدت درگیر عشق و هجران است. شاعر از سوز دل و داغی که به دلیل عشق تجربه می‌کند صحبت می‌کند و بیان می‌کند که این داغ، به نوعی نمایانگر زندگی اوست. او خود را مانند مجنونی در دشت‌ها تصور می‌کند که تنها در جستجوی معشوقش است و عشق را به عنوان نیرویی توان‌فرسا توصیف می‌کند. عشق او را به سوی گلستان‌ها می‌کشاند، اما در عین حال، او به سختی می‌تواند میان زیبایی و زشتی تمایز قائل شود. همچنین، او از تأثیرات عشق بر روح و جانش می‌گوید و اینکه در نبود معشوق، چه دردها و رنج‌هایی را تحمل می‌کند. در نهایت، عشق برای او همچون چراغی در شب تاریکی است که او را روشن می‌کند.