شمارهٔ ۴۷۴ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ما ناکس و تو در پی بد گفتن اینچنین
تا کی خطای ما نپذیرفتن اینچنین
تا چند صلح و جنگ، چه داری بجان ما
خندیدن آنچنان و برآشفتن اینچنین
مگذار در دلم گره ای گل چو آمدی
از چیست شرم کردن و نشکفتن اینچنین
گاهی غبار از دل ما کم کن ای پسر
کاین خانه شد خراب زنا رفتن اینچنین
صد رخنه کرد در دل ما تلخ گفتنت
چابک کسی نشد بگهر سفتن اینچنین
بسیار هم منال فغانی چه کافریست
با یار می کشیدن و بنهفتن اینچنین
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات و دغدغههای عاطفی و اجتماعی میپردازد. شاعر از رفتارهای منفی و بدگوییها سخن میگوید و از طرفی میپرسد تا چه زمانی باید به این رفتارها ادامه داد. او از جنگ و صلحهای بینتیجه خسته است و خواهان قلبی صاف و بدون کینه است. در ادامه، به غم و ویرانی قلب خود اشاره میکند و از طرف دیگر، به تلاش برای کاهش غم و درد در دلش دعوت میکند. در نهایت، شاعر به تلخی سخن گفتن و تأثیراتش بر دلش مینگرد و به این نتیجه میرسد که با محبت و نزدیکی به یار میتوان به آرامش رسید.