نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۷۸ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

ریخت شکوفه و مرا گریه برای او همان

غنچه شکفت و در دلم خار جفای او همان

هر طرف از چمن گلی خاست برای بلبلی

در دل خاکسار من تخم وفای او همان

جان بلب رسیده را آینه گشت تیغ تو

بود بمنزل عدم راهنمای او همان

دل چو بحیله و فسون باز نماید از جنون

قطع نظر ز بودنش هست دوای او همان

شد ز نظاره ی رخت هوش فغانی ای صنم

هست بطاق ابرویت دست دعای او همان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی شکوفه‌ها و غنچه‌ها اشاره کرده و احساسات عمیق خود را درباره عشق و وفا ابراز می‌کند. او می‌گوید که حتی در دل خاک، عشق او وجود دارد و تمام زیبایی‌های طبیعت به یاد معشوقش است. شاعر همچنین بیان می‌کند که زیبایی معشوقش باعث شده که جان او همچون آینه‌ای برای تیغ محبت او شود و دلش مانند آب در برابر فریب و فسون از عشق حواس پرت شده است. در نهایت، او از تأثیر چهره دلربای معشوقش و دعاهای خود برای او یاد می‌کند.