نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

تازگیی که شد ز می آن رخ همچو لاله را

تازه کند به یک نفس داغ هزارساله را

کشتهٔ دیرساله را زنده کند به جرعه‌ای

چاشنیی که می‌دهد می ز لبت پیاله را

پیش تو سرو و لاله را جلوهٔ نازکی رسد

خیز و به عشوه حلقه کن بر گل تر کلاله را

هر قدمی که می‌نهی روز شکار بر زمین

سرمهٔ ناز می‌کشد گرد رهت غزاله را

تا ز خط بنفشه‌گون فتنهٔ انجمن شدی

ماه دوهفته گرد رخ دایره بست هاله را

بس که چو ابر در چمن شب همه شب گریستم

بر گل و سبزه صبحدم جلوه گریست ژاله را

خون هزار بی‌زبان در دل و دیده شد گره

غنچه بدین شکفتگی گو مگشا رساله را

مرغ چمن به عشوه دل کرده به خون خود سجل

گل به کرشمهٔ نهان شُسته عیان قباله را

بر شکنی چو بنگری سوز فغانی حزین

آه اگر امتحان کند در پِیَت آه و ناله را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی‌های عشق و زیبایی‌های طبیعی می‌پردازد. شاعر با استفاده از تصاویری از گل‌ها و می، احساسات عمیق و دردهای عاشقانه خود را بیان می‌کند. او به قدرتی اشاره می‌کند که یک جرعه می‌توان در زنده کردن احساسات و یادآوری عشق‌های گذشته داشته باشد. همچنین به زیبایی‌های معشوق و تأثیر آن بر دیگر زیبایی‌ها اشاره می‌کند و در نهایت، احساساتی چون اندوه و عشق را در دل خود می‌پروراند. این شعر ترکیبی از عشق، زیبایی و اندوه ناشی از دوری یا فقدان محبوب است.