شمارهٔ ۷ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای ز ابروی تو هر سو فتنه در محرابها
فتنه را از چشم جادوی تو در سر خوابها
عارضت آب است و لب آب دگر از تاب می
من چنین لب تشنه، وه چون بگذرم زین آبها
نگسلم زآن جعد مشکین گرچه در چنگ بلا
دارم از دست غمت در رشتهٔ جان تابها
مطربان بزم عشقت را ز سوز عاشقان
گشته آتش باز بر رگهای جان مضرابها
در حریم دل برای سجدهٔ ابروی تو
بستهام هر گوشه از خون جگر محرابها
پیش آن لبهای میگون دیده را از اشک سرخ
سر به سر بر خار مژگان بسته شد عنابها
در نمیگیرد فسونم با لبت از هیچ باب
در وفا هر چند میگویم سخن از بابها
ای مه خرگهنشین شبها فغانی در خیال
صحبتی بس گرم دارد با تو در مهتابها
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به زیبایی زابروی معشوق اشاره میکند که باعث فتنه و جذابیت در عاشقان میشود. او از تشنگی و عطش خود برای رسیدن به آن لبهای دلربا میگوید و در عین حال از درد و رنج ناشی از عشق یاد میکند. عشق او همچون آتش در جانش میسوزد و سجدههایی که بر ابروی معشوق میکند، نشاندهنده شدت علاقهاش است. شاعر همچنین به اشک و غم ناشی از جدایی از معشوق اشاره میکند و بر این نکته تأکید دارد که هیچ فریبی او را از عشقش دور نخواهد کرد. در انتها، او به زیبایی شب و خیالهایش اشاره میکند که با معشوق در ارتباط است.