شمارهٔ ۵۱۴ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بر صید زخم خورده دویدن چه فایده
بسمل شدیم تیغ کشیدن چه فایده
ما را اگر چه می کشی و زنده می کنی
لب از دریغ و درد گزیدن چه فایده
دوری مکن اگر شرفی داری ای هما
از خلق چون فرشته رمیده چه فایده
برخیز مویه گر که نداری دم مسیح
این صوت جانگداز شنیدن چه فایده
دانسته ام که چاشنی آب دیده چیست
باز این شراب تلخ چشیدن چه فایده
گیرم که سبز شد گلم از اشک دوستان
از خاک مرده سبزه دمیدن چه فایده
ای باغبان خموش که بستان بمهر تست
ما را که بوی گل زده چیدن چه فایده
گردن بنه بتیغ فغانی و سر مکش
افتاده یی بدام تپیدن چه فایده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به تردید و نامیدی از زندگی و عشق میپردازد. او با استفاده از مضامین مرتبط به درد و رنج، سوالاتی را مطرح میکند که نشاندهنده بیفایده بودن برخی از تجربیات زندگی هستند. او از زخم و جراحتی که متحمل شده، بیفایده بودن کشته و زنده شدن را میپرسد و به دوری محبوبش اشاره میکند و میگوید که این فاصله چه ارزشی دارد. با کنایه به درد و اشک، به تلخی زندگی اشاره دارد و میگوید اگر گلها از اشک دوستان زنده شوند، باز هم ارزش ندارد. در نهایت، او از باغبان میخواهد که سکوت کند، چون در این بستان بی مهر، چیدن گل نیز فاقد معناست. شعرتأکید بر بیفایده بودن جستجو و تلاش در دنیای دردناک و عاشقانه دارد.