شمارهٔ ۵۰۵ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
ز دورت بینم و پوشم نر از غیرت دیده
بچشم دل کنم نظاره یی بی منت دیده
برای جلوه ی خیل خیالت در حریم دل
کشم صد جا ز نقش غیر خالی صورت دیده
چنین کز دیدن روی تو غیرت دارم از مردم
سزد کز دل کنم پهلو تهی در صحبت دیده
طفیل دیده کردم نقش هستی چون ترا دیدم
منم وه کاین سعادت یافتم از دولت دیده
کنم نظاره ی روی تو و از شوق خون گریم
همینست از شراب جام وصلت عشرت دیده
گشایم هر زمان چشم جهان بین برمه رویت
بسر افروزم چراغی بر حریم حرمت دیده
بهمراهی اشک از پرده ی هستی برون رفتم
ز خاک آستانت دور کردم زحمت دیده
اگر جای خیال و منزل دیده رخت نبود
نه آب روی دل خواهم نه جویم عزت دیده
چرا از تیرگی نالد فغانی، چون کند روشن
فروغ شمع رخسارت چراغ خلوت دیده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و اشتیاق به معشوق است. شاعر از غیرت خود نسبت به دیدن معشوق صحبت میکند و بیان میکند که چگونه زیبایی او در دلش نقش میبندد. او از قدر و منزلت عشق میگوید و اینکه دیدن معشوق برایش به اندازهای خوشایند است که حاضر است برای این عشق، زحمات و سختیها را تحمل کند. شاعر همچنین به احساسات عمیق و درونیاش اشاره میکند و معتقد است که نور وجود معشوق میتواند تاریکیها را روشن کند و به زندگیاش معنا ببخشد. در نهایت، او از اشک و شادی در کنار معشوق صحبت میکند و بیان میکند که بدون وجود او، زندگیاش هیچ ارزشی ندارد.