نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۱۸ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

این منم هر شام چون پروانه جایی سوخته

کرده ترک جان شیرین در هوایی سوخته

راستی پروانه داند چاشنی داغ عشق

کو در این آتش چو من بیدست و پایی سوخته

هر صباحم تازه داغی بر دل از عشق گلیست

همچو آن دیوانه کش هر روز جایی سوخته

دوست می دارد دل من داغ های خویش را

زانکه هر یک از برای دلربایی سوخته

دل که برگشت از من و بالاله رویان خو گرفت

بینمش یکروز از داغ جدایی سوخته

کیست با داغ تمنایت فغانی در جهان

درد پروردی اسیری بینوایی سوخته

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق عاشقانه و دردهای ناشی از عشق می‌پردازد. شاعر خود را به پروانه‌ای تشبیه می‌کند که در آتش عشق سوخته و از غم جدایی رنج می‌برد. او هر روز با دلی پر درد به یاد عشق خود زندگی می‌کند و دلش به داغ‌های ناشی از عشق عادت کرده است. در نهایت، شاعر از تنهایی و رنج‌های ناشی از عشق سخن می‌گوید و به حس نیاز به معشوق اشاره می‌کند.