شمارهٔ ۵۲۰ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
کاکل به تاب رفته ز دام که جستهای
دیگر دل کدام پریشان شکستهای
رنگین شدست دامن پاکت چه حالتست
گویا که در میان دل ما نشستهای
بر گرد ارغوان کمر سیم کرده چست
نخل غریب بهر دل خلق بستهای
آسودم از فسانهٔ عاشقنواز تو
بنیاد کن که مرهم دلهای خستهای
هرجا که هستی از دل ما نیستی برون
یعنی مکن خیال که از ما گسستهای
دامن مکش که تا بود این حسن دلفروز
یک دم ز آب دیدهٔ عاشق نرستهای
از طرف جویبار فغانی برون مرو
گر زانکه دامن از می رنگین نشستهای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و تأثیر عشق بر دل عاشق میپردازد. شاعر به محبوب خود میگوید که زیباییاش دلها را آسوده میکند و او را فراموش نمیکنند. او به احساسات و درد عاشقانه اشاره دارد و خواستار این است که محبوب در کنار او بماند و از دوری خودداری کند. در نهایت، شاعر میخواهد که در زیبایی و عشق، خود را رها کند و از آن لذت ببرد.