شمارهٔ ۵۳ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
خیز و چراغ صبح کن، ماه تمام خویش را
ساغر آفتاب ده تشنهٔ جام خویش را
خال نهاده پیش لب زلف کشیده گرد رخ
کرده بلای عقل و دین دانه و دام خویش را
وه چه نبات نور سست آن خط سبز کز صفا
بر لب آب زندگی کرده مقام خویش را
تا چو مه دو هفتهات بر لب بام دیدهام
سجدهٔ شکر میکنم اختر بام خویش را
سنگ جفا چه میزنی بر دگران ز نازکی
بر سر ما حواله کن رحمت عام خویش را
ای که مدام میکشی می به خیال لعل او
شاد نشین و شکر گو عیش مدام خویش را
سوزم اگر کسی دگر عرضِ سلام من کند
رخ بنما که خود کنم عرض سلام خویش را
میگذری و میکنی ناز و عتاب زیر لب
بهر خدا نهان مکن لطف کلام خویش را
بیتو فغانی حزین کرد مزید آه دل
نالهٔ صبحگاهی و گریهٔ شام خویش را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و زیبایی معشوق پرداخته و شاعر از او دعوت میکند که با طلوع صبح، وجودش را به نمایش بگذارد. او به زیباییهای ظاهری و باطنی معشوق اشاره کرده و به ناز و محبت او در روابط انسانی اشاره میکند. در ادامه، شاعر از تأثیر عشق بر عقل و دین میگوید و خواستار رحمت و لطف معشوق میشود. همچنین، احساسات عاشقانه و نالههای دلbroken خود را در فراق معشوق ابراز میکند. به طور کلی، شعر نشاندهنده عمق احساسات عاشقانه و زیباییهای عشق است.